تبلیغات
روایت من - دفاع
دوشنبه 20 شهریور 1391

دفاع

• نوشته شده توسط: آقامهدی

دفاع هر جا باشد

اگر برای خدا باشد

میشود مقدس.


بهمین سادگی

هدیه ای برای من() 



مریم
سه شنبه 21 شهریور 1391 05:32 ب.ظ
سلام اقا مهدی
میخواستم بپرسم مگه من قبلا اومدم وبلاگ شما؟؟؟
شایدم اومدم یادم نیست
به هر حال ممنون از دعوتتون
کاملا موافقم با پستتون
حرف حق که جواب نداره
پاسخ آقامهدی : منونم از حضورتون
javadj
سه شنبه 21 شهریور 1391 02:20 ب.ظ
سلام آقا مهدی.
خیلی ممنون که سر زدی و نظر گذاشتی.
در جواب باید بگم که آقا مهدی من هم غیر از این نگفتم.
اما همه هم مثل شما فکر نمی کنند.
دیگه بسیجی وجود نداره.
الان همه بسیجی نما هستند .
تا حالا شده یه مامور چنین نگاهت کنه که اینگار یه جانی هستی؟؟؟
هر وقت چنین اتفاقی برات افتاد می فهمی که منظوره من از این حرف ها چیه.
برو مطلب:
ما خربوزه نخوردیم اما لرز کردیم.
رو بخون ، می دونی براچی مامورا به من گفتن که تو سردسته اینها هستی.
فقط به خاطره ظاهرم چون قیافه رفیقام از من معمولی تر بود و فقط من تیشرت پوشیده بودم و از هیچکدوم از مامورا نمی ترسیدم.
موفق باشید
خداحافظ شما
پاسخ آقامهدی : یاعلی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.